سلام
طاعات و عبادات مقبول درگاه حق
تا حالا خودتونو توی یه تونل باریک قرار دادی؟؟؟؟؟...اگه یه خورده چپ یا راست بری میخوری به دیواره تونل....باید راست و مستقیم حرکت کنی....این دنیا همون تونل تنگ و باریکه که اگه از راه ائمه اطهار خارج بشی میخوری به دیواره تونل...باید رفت البته راست و استوار...با توکل به خدا....
ماه رمضون هم تموم شد...نمیدونم مورد رحمت خدا قرار گرفتیم و بخشیده شدیم یانه؟؟؟؟...امیدوارم که جزو کسانی باشیم که بخشیده شده باشیم....بهتره امام زمان رو بهتر بشناسیم...دنبالش باشیم تا بشناسیمش...شاید خیری از دنیامون ببریم
التماس دعا
آقای هاشمی در سخنان خود در نمازجمعه تهران نسبت به در خطر قرار گرفتن وحدت جامعه ابراز نگرانی کرد.
اینکه آقای هاشمی نگران وحدت جامعه باشد و توصیه کند که همه افراد سیاسی و نهادهای مدنی برای وحدت تلاش کنند بسیار پسندیده است اما در مورد عوامل تحقق وحدت در جامعه ما و عواملی که این وحدت را مورد خطر قرار میدهد، مسائلی مطرح است که بدون توجه به آنها محتوای این توصیه را مخدوش میکند و هدف گوینده را خیلی روشن نمیکند. تا شنوندگان و مخاطبان سخنان ایشان متوجه شوند که آقای هاشمی بر چه مبنایی به دنبال تحقق این خواسته برحق است. به همین دلیل موضعگیریهای ایشان در طول چهار هفته و قبل از آن و مجموع صحبتهایی که روز جمعه داشتند سؤالات و ابهاماتی ایجاد میکند که لازم است در افکار عمومی به آن پاسخ داده شود:
1. اگر ایشان و دوستانشان مسئله اعتماد به قانون و فعالیتهای سیاسی در چارچوب قانون را قبول دارند، چرا به بیانات 29 خرداد مقام معظم رهبری اعتنا نکردند و مجموعه منتسب به ایشان به قانونشکنی و ساختارشکنی اقدام کردند؟ مگر نه اینکه این مسئله بخصوص در اتفاقات روز شنبه 30 خرداد ماه نمود بسیار بارزی داشت؟
2. بنده به همراه هیأت منتخب مجلس برای پیگیری حوادث بعد از انتخابات، چهارشنبه 27 خرداد خدمت ایشان رسیدیم، ایشان در آن نشست فرمودند که «آقای موسوی به فراتر از ابطال انتخابات فکر میکند.» آیا در مقابل این خواسته موسوی اقدامی انجام دادهاند که ایشان را به تمکین به قانون و ساختارهای قانونی نظام متقاعد کنند؟
3. اینکه بعد از یک ماه از گذشت انتخابات و آشکار شدن نشانههای انقلاب مخملی و فرو نشاندن التهابات و دستگیری بخشی از سران آشوب و اغتشاش، ایشان دعوت به پیگیری مطالبات در مسیر قانون میکنند، هرچند دیرهنگام اما پذیرفتنی است، اما این سؤال همچنان باقی است که آنهایی که قانونشکنی و آشوبهای خیابانی را ایجاد کردند و از طریق شبکههای هرمی فراخوانی اغتشاش میکردند، به نظر ایشان باید محاکمه و مجازات بشوند یا نه؟
4. اینکه مسئولین دغدغه آزادی افرادی را داشته باشند که ممکن است به خطا دستگیر شده باشند و یا جرمهای سبکی داشته باشند امر پسندیدهای است اما اگر برادر همسر یکی از سردمداران جریان آشوب، مدیریت بخشی از اغتشاشات را بر عهده داشت و از 10 سال پیش با خانمی که سابقه نفاق داشته در خانه تیمی دستگیر شده و اعتراف کرده است که توسط او بخشی از آشوبها مدیریت شده و سفرهای متعدد در سالهای اخیر به امریکا داشته و حتی برای سهولت در رفتوآمد گرینکارت دریافت کرده، باید آزاد شود؟
5. اگر افرادی از دانشگاه آزاد اسلامی دهها میلیارد تومان از منابع دانشگاه در این انتخابات خرج یک کاندیدای خاص کرده باشند، نباید محاکمه شوند؟
6. اگر منسوبین به شخصیتهای عالیرتبه نظام، از طریق مراوده با افرادی در عربستان، بخشی از منابع مالی ستادهای انتخاباتی و هزینههای سازماندهی «سازمان رأی» و پس از آن «سازمان آشوب» را تأمین میکردند، نباید مورد سؤال و محاکمه قرار بگیرند؟
7. در نشست دومی که به همراه هیأت منتخب مجلس خدمت ایشان بودیم، نقل شد که خانم فائزه هاشمی در مصاحبهای در روز راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد در مسیر خیابان آزادی تهران، حرفهای ساختارشکنانهای زدهاند که ایشان با تکذیب این مسئله سیدی این صحبتهای 11 دقیقهای را تقاضا کردند که برای ایشان ارسال شد ولی تا امروز هیچ واکنشی از ایشان مشاهده نشده است. آیا صلاح میدانندکه آن صحبتها در اختیار افکار عمومی قرار گیرد؟
8. آقای هاشمی باید به این سؤال پاسخ بدهند که آیا آنهایی که حمله به پایگاه بسیج بزرگراه محمدعلی جناح را به قصد تصاحب دهها قبضه اسلحه سبک طراحی کردند، باید آزاد شوند؟
9. آیا سردمداران آشوب که خود به آموزش دیدن در امارات برای انجام کودتای مخملی و حضور در نشستهای دختر آقای دیکچنی اعتراف کردهاند، باید آزاد شوند؟
10. آیا آمرين و عاملین طراحی درگیریهای خیابانی که از طریق شبکههای رسانهای بیگانه مدیریت شده و سازماندهی آنها انجام میگرفت، نباید محاکمه شوند؟
11. آیا اجاره «شبکه ماهوارهای رنگارنگ» که سابقه طولانی فعالیت علیه نظام اسلامی و مسئولان عالی نظام دارد، توسط ستاد یکی از نامزدها از نظر آقای هاشمی جرم تلقی نمیشود؟ تشکیل ستاد جنگروانی و تهیه برنامه برای بیبیسی و صدای امریکا توسط ستاد یکی از نامزدها اقدام علیه امنیت ملی نیست؟
12. آیا نباید مردم از کم و کیف فرآیند اتفاقاتی که افتاده است مطلع شوند؟ آقای موسوی در مصاحبه با تایمز لندن گفته بودند: «برای ما پیروزی یا شکست در انتخابات موضوعیت ندارد و ما برای تغییر آمدهایم که بخشی از این تغییر قبل از انتخابات آغاز شده و بعد از انتخابات ادامه خواهد داشت.» آیا نباید مردم ارتباط این آشوبها با این اظهارنظرهای «استراتژیک» را بدانند؟
13. اگر جناح رقیب آقایهاشمی، بیانیههایی شبیه بیانیههای 9 گانه آقای موسوی و بیانیه مجمع روحانیون مبارز صادر میکرد، ایشان باز هم سکوت میکردند و غمض عین میفرمودند؟
14. آقای هاشمی در خطبههای نمازجمعه مشابه نامه سهشنبه قبل از انتخابات خود خطاب به رهبری، شرایط کشور را بحرانی تصویر میکنند. به نظر ایشان نباید ریشههای بحران و بحران آفرینان شناسایی و محاکمه شوند؟
15. آقای هاشمی به عنوان یکی از چهرههای شاخص نظام اسلامی که به گفته خود سابقه 60 ساله حضور در نهضت امام خمینی را یدک میکشند، چه کمکی به نهادهای حکومتی برای شناسایی و محاکمه طراحان این بحران کردند؟
16. ایشان در خطبههای نمازجمعه اشاره به حدیث پیامبر و رفتار حضرت امیر(ع) میکنند و میگویند امام علی(ع) برای وحدت از حق خود میگذرد و از حکومت صرفنظر میکند. این حکمت تاریخی را توصیهای به خود و یا دوستان خود میدانند یا آن را برای رقبای سیاسی خود طرح میکنند و یا اینکه برای نقاط دیگری در نظام مطرح میسازند؟
17. بد نیست بار دیگر آقای هاشمی مجموعه خطبههای خود و آنچه در یک ماه گذشته اتفاق افتاده را مرور کنند تا مشخص شود که چه کسانی در محور ستون و خیمه انقلاب، یعنی ولایتفقیه این یادگار امام راحل و ودیعه الهی ایشان به ملت ایران، وفادار ماندهاند؟ و چه کسانی بر مسیر آرامش، وحدت و همدلی ملت ایران بر محور ولایت فقیه اهتمام داشتهاند؟ چه کسانی با اصرار بر رفتارهای ساختارشکنانه فراقانونی و میدان دادن به آشوبگران و مدیریت سیاسی این جریان، قصد بحرانآفرینی برای کشور را داشتهاند؟
٭ ٭ ٭
آنها که در شرایط «فتنه» بذر «تردید» در سلامت انتخابات در بین خواص افکندند، که خالی از حقیقت بودن آن محرز شد، در قبال «آنچه که گفتند و نباید میگفتند» و آنچه که «باید میگفتند و نگفتند» و آنچه که «کردند و نباید میکردند» و آنچه «باید میکردند و نکردند»؛ در پیشگاه خداوند قهار، رهبری عزیز، نظام اسلامی و مردم هوشیار باید پاسخگو باشند.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي
صلوات
در عصر آرمان شهرهاي دروغين ،دريغ ورزيدن از هر تلاشي جهت گسترش و تعميق فرهنگ مهدويت،نابخشودني است.
ار آنجا كه امامت ار نعمتهاي بزرگ الهي است "و لم ينادَ بشيءِ مثل ما نودي بالولايه" ...شناساندن نعمت حضرت ولي عصر (عج) قدرشناسي از نعمت را به دنبال دارد و جامعه ي قدردان از نعمت امامت ،مرهون لطف حضرت حق قرار مي گيرد كه "لئن شكرتم لازيدنكم"...در زيارت جامعه ي كبيره مي خوانيم :"ان ذكرالخير كنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه" اگر از خيري ياد شود ،شما (اهل بيت) ابتداي آن ريشه و شاخه ي آن ،و سرچشمه و پناهگاه و انتهاي آن هستيد.
اهل بيت (ع) واسطه ي نعمتها نيز هستند.امام و معرفت ايشان سر چشمه ي خيركثيري است كه خداوند جليل با اهداي آن بر بندگان منت گذارده و آن را از بقيه ي نعمتها بزرگتر خوانده است.
در برخي روايات،معرفت خداوند به معرفت امام تعبير شده است.امام حسين (ع) در پاسخ "ما معرفه الله؟" فرمود :"معرفت اهل كل ِ زمانٍ امامهم الذي يجب عليهم طاعته"...شناختن امام زمان خود است كه طاعت او بر ايشان واجب است...پس با اين حساب امام شناسي، علاوه بر نعمت شناسي و قدرشناسي ،خداشناسي را در پي دارد."لولا هم ما عُرِفَ الله"....و هيچ چيز مهم تر از معرفت خدا نيست كه :"اول عبادتِ الله معرفته".
چگونه سر زخجالت برآورم بر دوست كه خدمتي به سزا بر نيامد از دستم
مجموعه ايست مجموعه ي دنيا كه در آن خوبي و بدي ،خير و شر و...هر چيزي كه با هم تضاد داشته باشند وجود دارد...!
در سوگ از دست دادن عارف سالك عامل ،پير روشن ضمير عالم عرفان ،مجتهد بزرگوار دنياي تشيع ،حضرت آيت الله العظمي شيخ محمد تقي بهجت ،بند بند استخوانمان قرار از هم ربوده اند.
شناختن اين بزرگ اساتيد اخلاق ،اين معلمان زاهد و پارسا و فرشتگان زمين ،خود گامي است بلند در راه شناخت امام عصر (عج) و در پي آن شناخت خداست...
فقدان اين ثلمه ي جبران ناپذير را به محضر امام عصر و نائب بر حق ايشان حضرت امام خامنه اي و همه د وستان عزيز تسليت عرض مي نماييم.
صلوات
خدایا!
تو را شکر میکنم که باران تهمت و دروغ و ناسزا را علیه من سرازیر کردی تا در میان توفانهای وحشتناک ظلم و جهل و تهمت غوطه ور شوم...
ناله ی حق طلبانه ی من در برابر غرش تندرهای دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد و در دامان عمیق و پرشکوه درد ٬ُسربه گریبان فطرت خود برم و درد و رنج علی (ع) را تا اعماق روحم احساس کنم..
-هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل گیرم٬ تو او را خراب کردی (یعنی نگذاشتی که کسی غیر از تو در دل نشیند).
خدایا!
به هر که و به هر چه دل بستم ٬دلم را شکستی و عشق هر کسی را که به دل گرفتم٬قرار از من گرفتی...تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر و امیدی نداشته باشم...
-تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم...
خدایا!
تو را شکر میکنم که غم را آفریدی و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا از این نعمت بزرگ توانگر کردی.
خدایا!
تو را شکر میکنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی...
-تو را شکر می کنم که جانم را به آتش غم سوزاندی و قلب مجروحم را برای همیشه داغدار کردی...!
فرازی از مناجات شهید چمران
بر محمد و آل محمد صلوات
با سلام و عرض تبريك به مناسبت فرا رسيدن سال نو و با اميد به سلامتي و بهروزي براي همه مومنين بخصوص شما دوستان عزيز...
خداوند ان شاالله حفظ كند استاد عزيزمان حضرت علامه حسن زاده آملي (روحي فداه) و همه علماي اسلام بخصوص رهبر عزيزمان را...
بندگان خاص خدا چنين كساني هستند :
_ با تواضع در زمين حركت مي كنند .
_ آنگاه كه جاهلان ، اينان را به عتاب خطاب كنند با سلامت نفس و زبان خوش جواب مي دهند .
_ شبها را به عشق خدا و براي رضايت او به سجده و قيام سپري مي كنند .
_ دايم با دعا و تضرع مي گويند : پروردگارا! عذاب جهنم را از ما دور كن كه بد عذابي است و جهنم بد منزل و بد سرانجامي است .
_ در انفاق كردن اسراف نمي كنند و ميانه روي را پيشه ي خود مي سازند .
_ براي خدا شريك قايل نمي شوند و فقط خدا را مي خوانند .
_ از قتل و جنايت كه خدا آنرا حرام كرده است ، پرهيز مي كنند .
_ هرگز گرد عمل زشت زنا نمي گردند كه هر كس مرتكب اين عمل زشت شود ، كيفر جاودانه اش را خواهد ديد و در قيامت عذابش دو چندان خواهد شد ، مگر كساني كه توبه كنند و اعمال نيك انجام دهند كه در اينصورت خداوند گناهان آنان را به ثواب مبدل خواهد كرد و هر كس توبه كند البته خدا توبه اش را مي پذيرد .
_ به ناحق شهادت نمي دهند .
_ هرگاه به كار بيهوده و زشتي از مردم هرزه بگذرند ، بزرگوارانه از آن در گذرند .
_ هرگاه متذكر آيات الهي شوند همچون كران و كوران از كنار آن نمي گذرند ، بلكه با دلي آگاه و چشمي بينا آنرا مشاهده كرده و در آن تامل مي كنند تا به مقام معرفت و ايمانشان افزوده شود .
_ به هنگام دعا با خداي خود مي گويند : پروردگارا! از همسران و فرزندان ما كساني را قرار ده كه مايه ي روشني چشم ما شوند و ما را سر خيل پاكان جهان و پيشواي پرهيزكاران قرار ده...
پاداش صبر چنين بندگاني قصرهاي بهشتي خواهد بود كه در آنجا با سلام و درود و شادماني با يكديگر ملاقات مي كنند و در بهشت زيبا براي ابديت و هميشه (جاودان) خواهند بود...
صلوات بر محمد و آل محمد (ص)
مثل همیشه سلام...
میخوام یه موضوعی رو مطرح کنم و ان شاالله بتونیم با کمک همدیگه به یک نتیجه ایده آل برسیم...!
نمیدونم تا حالا خواب مرگ رو دیدین یا نه؟!...یا هر خوابی که مرتبط بامرگ و عالم پس از آن باشه؟!...یا اینجوری بگم: تا حالا مطالعه ای در زمینه ی مرگ و قبض روح و عالم پس از مرگ داشته اید یا نه؟!...اصلا از همه اینها بگذریم...!
خیلی ساده تر مطرح کنم بهتره...:
تا حالا به مرگ فکر کردین؟...به لحظه ی جان دادن ؟؟...به عالم قبر؟...به عالم برزخ؟...نه ! دیگه بیشتر نمیخوام ادامه بدم...یعنی میترسم که ادامه بدم!!!...خیلی خجالت میکشم ...!
حتما می پرسین که اگه میترسم ٬چرا میخوام این مسئله رو مطرح کنم؟!...
درسته...!حق باشماست!ما که نباید بترسیم!!!این جمله بزرگترین گستاخی به ساحت مقدس خودمان است!!!؟...وای خدای من...! موی بدنم سیخ شد...دارم فکرش میکنم به مرز دیوونگی می رسم...خودم رو توی آتش عذابت حس میکنم...این فقط یک حس ساده است که منو اینجوری کرده ٬دیگه اگه قرار باشه خدای ناکرده توی واقعیت باشه که وای بر من!!!...
دوستان عزیز من!
نمیدونم تا به حال به تاثیر اعمالمون در عذاب و عقابمون فکر کردید یا نه؟!
خواهش میکنم یک لحظه همه چیز رو کنار بذارین و به لحظه ای فکر کنید که حضرت عزرائیل اومده و میخواد قبض روحمون کنه...!اون لحظه هیچ چیز و هیچ کس نیست که به دادمون برسه و ما رو نجات بده...
شنیدم که حضرت موسی (ع) (یا یکی از بزرگان) به ظاهر راحتترین قبض روح رو داشتن!!!اما می فرمایند که هنگام خارج شدن روح از هر کدام اعضاء بدنم٬مثل این بود که با اره آن قسمت بدنم را می برند...وای بر من!!!
حالا فکر کنیم و ببینیم با این اعمالی که ما داریم ٬نحوه ی جان دادنمون چگونه است؟!
پناه می بریم به ذات اقدس اله...
هنگامی که آدم رو سرازیر قبر میکنن٬خیلی داد میزنه که اطرافیانش کمکش کنن٬اما هیچکس صدای اونو نمیشنوه و توجهی به او نمیکنه!...هنگامی که خاک بر بدنش ریختند و اونو تنها گذاشتن٬تصور کنید که چه لحظه ی وحشتناک و ترسناکی پیش میاد؟!
اگه اعمالمون ٬اعمال نیکی نباشه توی این دنیا ٬چه خاکی بر سرمون بکنیم توی قبر؟...حتی تصور تنهایی رونمیشه کرد٬چه برسه به اینکه در اون لحظه قرار بگیریم؟؟!
دوستان بزرگوار من!
بنده یقین دارم که شماها از ابرار و خوبان هستید٬این رو هم که نوشتم تذکری بود برای خودم٬چونکه حال و احوالات روحی درستی ندارم و بجز طغیان و عصیان بر علیه خدا و ارتکاب گناهان کبیره و صغیره ی متعدد ٬توشه ای برای عالم پس از مرگ خود ندارم...
یک موضوعی رو در آخر بگم که دوستان عزیز٬بنده رو دعا کنید که خیلی محتاج هستم و از خدا بخواهیم که شهادت در راه خودش رو نصیب همه ماها قرار بده...
یک اشاره کوتاه هم بکنم به اینکه بنده احساس و درک کردم عالم پس از مرگ رو که چه تنها میشه آدم و چه ترسناک و وحشتناکه...؟
از خدا بخواهیم برساند صاحب کار را!!!...از خدا بترسیم...از گناهان خود استغفار کنیم هر چه زودتر قبل از اینکه وقتمان تمام بشه و نتونیم کاری بکنیم...
خدای مهربونمون رو دوست بداریم و به او اعتماد کنیم...
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
یا لطیف...وسلام
یه شب روی تختم دراز کشیده بودم و داشتم حرفهای دو نفر از دوستانم رو گوش میکردم...در مورد مسئله ی زیبایی حرف می زدند!!!
حرف از احترام و احترام گذاشتن بود در عین حالیکه احترامات دوستانه رو حفظ کنیم...طوری بشه که به قوانین و مقررات زندگی و کار نیز تجاوز نشه...!
با خودم فکر کردم که چه سخت و دشواره اگه آدم بخواد هم عدالت رو رعایت کنه و هم بتونه دیگران رو راضی نگه داره!!!؟؟...البته کار آسانی به نظر می رسه!!!اما موقعی می توان به این هدف رسید که اطرافیان کمی درک و فهم متقابل داشته باشند...!
اگه دوستان و اطرافیان ما بتوانند قوانین و مقررات کاری رو هضم کنند ٬تمامی مشکلات در روابط ما به راحتی حل میشه...راستی اگه آدم بتونه بر قلوب دوستاش فرماندهی کنه ٬به راحتی میتونه این دو اصل رو در کنار هم قرار بده...
دیگه کسی از دست او ناراحت نمیشه...فرماندهی بر قلوب در عمل بسیار راحت است٬اما ما انسانها چون در فکر منافع خودمون هستیم ٬نمیتونیم این کار رو انجام بدیم...!
یادم افتاد که شهدای فرمانده ما در جنگ تحمیلی نظیر حاج همت ها و زین الدین ها و...چگونه تونستند بر قلوب رزمندگان فرماندهی کنن که اینهمه در بین مردم ٬بعد از سالها که از شهادتشون میگذره ٬در بین جوانان هم که آنها رو ندیدن اینقدر محبوب هستند؟
اینها همه بر میگرده به اینکه انسان چقدر رابطه ی خودش رو با خدا نزدیک و درست کرده باشه که خدا اینقدر رابطه آنها رو با مردم درست کرده؟؟!
مردم زمان ما بحمدلله اینقدر قدرشناس هستند که از کسانی که به آنها خوبی کرده اند ٬بتوانند قدردانی کنند...
اما ادم وقتی از مولای متقیان علی (ع۹ یاد میکنه خیلی متاثر میشه...مولایی که از خوبی ذره ای برای مردم زمانش کم نگذاشت اما آنها چه بر خوردی با ایشان کردند؟؟...کسانی که در واقعه ی غدیر با مولا (ع) بیعت کردند ٬چه زود بیعت خود رو شکستند و به دشمنی با مولا برخواستند...؟
چقدر انسان میتونه پست و دون باشه که به راحتی همه چیز رو فراموش کنه و پا روی تمام مردانگی بذاره و امام خود رو کنار بگذاره و اشخاصی که لیاقت خلافت رو ندارند جایگزین ایشون نمایند؟؟..
چقدر انسانهای آن زمان بر نفس خویش ظالم بودند که دختر پیامبر رو اینگونه دل شکسته کردند و با فرزندان ایشان چه برخوردی نمودند؟
انسانها چه راحت میتونند توفیقات الهی رو از خودشون دور کنند و رو به پستی حرکت کنند؟!!!...جای بسی تاسف است که امام معصوم (عج) ما که حجت خدا روی زمینه از ترس ما!!!!پشت پرده های غیبن باشه و از آن که خود رو به مردم نشون بده بیم و واهمه داشته باشه؟؟...برای ما چقدر باید شرمگین باشه که نتونستیم زمینه رو برای ظهور منجی خود فراهم کنیم؟؟؟
سخت است اجرای عدالت و راضی نمودن مردم با همدیگه ...خیلی سخت است٬برای ما سخت است....
خدایا مارو ببخش و عاقبت هممون رو ختم به خیر بفرما
صلوات بر محمد و آل محمد(ص)
سلام...
ساعت ۲:۳۰ دقیقه نیمه شب...هر کاری کردم خوابم نبرد...قبلش گوشی موبایلم رو برداشتم و یه دوری توی اینترنت زدم..به دوستانی که توی این مدت بهم لطف داشتن و منو فراموش نکرده بودن سر زدم اما متاسفانه نمیتونستم با گوشی براشون نظر بدم!!!
مطالب زیادی رو خوندم...دوستان هر کدوم از موضوعی سخن گفته بودن!! اما توی این ایام همه به فکر والنتاین بودن و بیشتر مطالب در همین مورد بود...منم آرزو میکنم که همیشه در زندگی همه دوستان خوشی و عشق باشه و غم جرات سر زدن به خونه ی دلهاشون رو نداشته باشه...
دیر وقتی بود که حس و حال نوشتن نداشتم...چند بار قلمم رو برداشتم برای نوشتن اما هر دفعه نوشته هام نیمه کاره موند و نتونستم ادامه بدم...!!! دلیلشم نمیدونم چیه؟؟ فکر کنم مدتیه که خودم رو گم کردم!!! مطلبی رو یکی از دوستان نوشته بود که برای خودش جشن تولد یکسالگی گرفته بودن!!!...نتونستم کامل مطلبشون رو بخونم و همینجا از ایشون عذرخواهی می کنم و بهشون قول میدم که هنگام پست این مطلبم حتماْ مطلب ایشون رو هم بخونم...
جالب بود برام که ایشون خودشون رو پیدا کرده بودن و برای خودشون جشن تولد گرفته بودن!!!؟ اما بنده و امثال بنده جدای از اینکه برای خودمون جشن تولد نمیگیریم و خودمون رو متولد نمیکنیم متاسفانه گم هم میشیم و توی لجنزار گناه غرق میشیم...
بنده برای خودم تاسف میخورم که اینگونه وقیهانه دارم زندگی میکنم !!! به جای اینکه روز به روز پیشرفت معنوی داشته باشم پسرفت دارم و غرق در امیال و هواهای نفسانی شدم...
مشکلاتی که برامون پیش میان به جای اینکه ما رو به به ذات اقدس اله نزدیک کنن...فاصله ی مارو بیشتر و بیشتر میکنن...!
نمیدونیم که مشکلات و موانع پیش روی ما در زندگی آزمایشی هستن برای نزدیکتر شدن ما به خدا...
نمیدونیم که چه خدای مهربونی داریم که هرگز مارو تنها نمیذاره و کاری نمیکنه که به ضرر ما باشه...
اما همیشه در حال اعتراض به خدایی بودن خدا هستیم...!
وای بر ما که روزهای عمرمون دارن به سرعت سپری میشن اما به فکر اصلاح نفس خود نیستیم...!
ذره ای هم به فکر مرگ و قیامت نیستیم که چگونه باید در پیشگاه حضرت دوست حاضر بشیم و پاسخگوی اعمال خود باشیم...!
دوستان عزیز من!!!
اربعین سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) در پیش است...بیائیم با هم عهد ببندیم که حسینی باشیم و حسینی بمیریم...خودمون رو از ظواهر دنیوی آزاد کنیم و با موالیانمون باشیم و لذت سالم زیستن و صالح بودن رو با جان و دل بچشیم...
برای رهایی از بند هوای نفس بفرست بر محمد و آل محمد صلوات
آيا مي بينيد كه در خانه امام حسين (ع) چه خبر است؟؟
اين به خاطر ريزش رحمت است.يك معناي رحمت ، مفت بودن آن است...اول به دست آوردنش مقداري كار دارد..اما وقتي به دست آوردي پس از آن چيز مفت گرفتن به واسطه ي رحمت است..در مورد امام حسين (ع) هم اينطوراست..
فرد ،مضطر است، يا عزادار است ، يا در دنيا گرفتار است، يا كسي از او مرحوم شده است...هر مصيبتي كه به فرد ذي روحي از جنس آدم برسد،در كربلا مشابه آن هست.
آيا از غربت دختر بچه اي كه كوچك باشد و نه مادر داشته باشد و نه پدر و در بيابان لباسش هم آتش گرفته باشد، سراغ داريد؟؟!آيا از اين شديدتر چيزي سراغ داريد؟؟
هيچ مصيبتي ممكن نيست به صاحب مصيبتي برسد كه نمايش آن در كربلا نباشد..كربلا رفيق هم عزاي آدمي است...لذا هر جا مصيبتي به تو برخورد كرد و نتوانستي با قرب خدا خود را راحت كني، توجهت را كمي به سوي كربلا كن...فوراً چون برق لامع خواهد آمد و مصيبت را كنار خواهد زد...
مي گويد : آيا براي تشنگي گريه ميكني؟...آيا نمي بيني كه بچه هاي اهل بيت (ع) همه تشنه اند؟؟
آيا براي بچه ات گريه ميكني؟..آيا نمي بيني كه شاهزاده علي اصغر (ع) گريه ميكند؟؟
هر جا ديدي كه مصيبت دارد غالب مي شود ، يك توجه به كربلا كن...هر كس مصيبت زده اي را ياد كند كه مصيبتش بزرگ باشد ، مصيبت خود را فراموش مي كند...و شخصي كه مصيبتش بزرگتر است اگر مصيبت زده ها نزديك او بروند، مصيبتشان باطل مي شود..!
چرا اگر يك ولي خدا جايي بنشيند،هر مصيبت زده اي كه نزديك برود ،حالش به جا مي آيد و خوب مي شود؟...اين به آن خاطر است كه او همه اين مصيبت ها را كشيده است و چشيده است...
لذا تا مي آيد ، مي گويد هيچ نيست...و راست مي گويد پيش مصائبي كه او كشيده است ،هيچ نيست...
امام حسين (ع) به همه مي گويد : هيچ نيست...تمامي مصيبت زده ها، گرفتاران دنيا، هر كس درِ خانه ي او برود ، او مي گويد :چيزي نيست...بزرگ ، اين جور است :تا بگويد چيزي نيست ،چيزي نيست..
وقتي كه انسان وثوق محكمي دارد ، چرا درِ خانه ي او نرود؟...مردم همين كه يك چيزشان كم مي شود مي گردن رفيق و دوست كجا دارند تا در خانه ي او بروند كه هم آبرويشان محفوظ باشد و هم مشكلاتشان حل شود...
امام حسين (ع) كه در خانه اش اينقدر وسيع است و در رحمت است،هر وقت غم و غصه نزديكتان آمد،آنجا برويد...منتهي مولايم اباعبدالله فرمود : سكينه جان !وقتي مدينه رفتي ، سلام مرا به شيعيانم برسان، بگو هر وقت آب سرد خوشگوار نوشيدند ، ياد من كنيد...
يك پيام ديگر هم داد : كاش روز عاشورا بوديد و مي ديديد...يعني آنرا مي ديديد كه غصه هاي عالم برايتان هيچ شود...من از مردم خواستم بچه ام را آب بدهند،گفتم بياييد اين بچه را بگيريد و آب بدهيد و او را برگردانيد و آنها نكردند.
پيام امام حسين (ع) همه جا به شيعيان و دوستان رسيده است...اگر هم نرسيده باشد ، در قلبهايشان وحي است...آدمي هرگاه احتياج پيدا كند،جايي مي رود كه كارش علاج بيابد...اگر در ادارات دنيا گرفتاري داشته باشد كسي را پيدا مي كند...اگر مي خواهد پيش پزشك برود ، مي پرسد پزشك آشنا كجاست؟؟!
همه گفته اند هيچ كس را آشنا نياور،سرت را براي خودت پائين بيانداز ...اتكال به خدا كن...اما نمي دانند كه خدا همه جا هست..به خيالشان مردم گناهكارند...! اينطور نيست...به همه رجوع مي كنند...فهمشان كه زياد شد مي فهمند كه خدا همه جا هست...لذا رجوع به خدا مي كنند، رجوع به غريبه نمي كنند...
التماس دعا
دوستان خوبم دعا کنید!!!!اگه میخواین بدونین تا آخرش بخونین...
اصلاْ حال و حوصله درست و حسابی ندارم..!داره حالم از همه چیز بهم میخوره..!از همه نامردیها و نامردمی ها...
حال و حوصله خودمم ندارم..!تا به حال اصلاْ فکر کردیم که دوستان و رفقای ما در چه حالی هستند؟!
تا حالا فکر کردیم که همنوعان ما در چه روزگاری بسر می برند؟!...
نه...!اصلاْ فکر نکردیم..!به قول یکی از دوستان ما فقط تا نوک بینی خودمون رو بیشتر نمی تونیم ببینیم..!یعنی نمیخوایم که ببینیم...!در تمام لحظات فقط فکر میکنیم که خودمون تنها زندگی میکنیم و تنها خودمون مشکلات داریم..!
همش در فکر مشکلات مادی زندگی روزمره خود هستیم و شاید از حال بهترین دوستان خود هم خبری نداشته باشیم؟!
دیگه داره حالم از خودم بهم میخوره !! این دیگه چه نوع زندگیه که داریم؟؟!! نمیدونم از کجا بنویسم؟! نمیدونم از چه بنویسم؟! نمیدونم که اصلاْ چی بنویسم؟!
یه لحظه فکر کنیم و خودمون رو جای خانواده هایی قرار بدیم که در نوار غزه دارن زندگی میکنن!!! کودکانی که حتی از اولیه ترین مایحتاج زندگی کردن هم بی بهره اند... دخترانی که از کمترین امکانات رفاهی هم بی بهره اند... مادرانی که نمیتونن حتی نان درست کنن و جلوی کودکان خود بذارند...و...
چه مصائب سنگینی بر همنوعان ما در نوار غزه پیش آمده اما هیچکدام از ما ذره ای هم نگران این قضایا نیستیم و خم به ابرو هم نمیاریم...اما تمام این مصائب رو آدم نگاه میکنه اما هنگامی که چهره مصمم و با اراده ی این مردمان رو برای آزادی و مقاومت مشاهده میکنه ذره ای از غم و اندوه دیده نمیشه...!
خدا رو شکر که قدرت ایمان اینها مانع شکستشان شده و همچنان برای آزادی و آزادگی خود و سرزمینشون مقاومت میکنند..!
اما حرفم این نبود...! مصیبتی که سنگینتر از همه این جنایاته و منو اینقدر برافروخته کرده چیز دیگری است...!!
ببینید دوستان عزیز من! آدم اگر در فقر زندگی کنه باز هم امیدی برای زندگی کردن داره...همینکه با دوستان خود نشست و برخواست میکنه و با اونها میخنده و شوخی میکنه میتونه کلی برای آینده امید داشته باشه...!! اما خدا نکنه نامردایی پیدا بشن و بخوان با آبروی کسی بازی کنن..!
مدتی بود که یکی از دویتانم براش مشکلی پیش اومده بود...اما نمیدونستم که مشکلش چیه؟؟! اونم تا حالا بهم نگفته بود... اما چند روز پیش مشکلش رو بهم تعریف کرد که از شدت ناراحتی نمیدونستم و نمیدونم چی بگم؟؟!! خدا آدم رو دچار نامرد نکنه ! کسی که بخواد برای هر نوع ارضاء کردن خود با آبروی آدم بازی کنه و بهش تهمت بزنه...!
دوستان عزیز و مهربان من !
خودم هم بیشتر ازاین دوست ندارم بنویسم...اما از شما عاجزانه تقاضا میکنم که برای این دوست عزیزم دعا کنید و از خدا بخواین که آبروی این دوستمون رو حفظ کنه و اون آدم نامرد رو به سزای کارش برسونه...
التماس دعا...
و چند کلامی هم با این دوست عزیز بگم:
دوست بزرگوار !شما خودتون بهتر از بنده میدونید که خدا همیشه و در همه حال در حال آزمایش کردن ماست...آزمایشات الهی هم از سه نوع فراتر نیستند :
بعضی از نوع بلا هستند...
بعضی برای ریختن گناهان هستند...
و گروه آخر هم برای بالا بردن مقام و عزت ماست...
نمیدونم که این آزمایش الهی از کدوم گروهه؟؟؟اما اینو خوب میدونم و با توجه به شناختی که از شما دارم یقین دارم که از نوع اول نیست...
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که فقط صبر داشته باشین و توکل به خدا رو از دست ندین و ارتباط خود را با موالیان بیشتر کنید...بخصوص خانوم حضرت زینب کبری (س) که ام المصائب هستند...از ایشون بخواین که واسطه بشن و از مادر سادات حضرت زهرا (س) بخوان که گره از مشکلاتتون رو باز کنند..
به امید اینکه از این آزمایش الهی سر بلند بیرون بیاین...ان شاالله...
سلام دوستان عزیز...
لطفاً این مطلب رو تا آخر بخونید...ممنون
اختراع تلویزیون ، کار بسیار بزرگی بوده که مخترع آن حق زیادی به گردن ما داره...!
اگه بتونیم از این اختراع خوب استفاده کنیم شاید روح مخترع اونو شاد کنیم و یه ثوابی هم به حساب ایشون واریز کنیم.
بگذریم...!
میخواستم اینو بگم که داشتم تلویزیون تماشا می کردم،یه برنامه ای گذاشته بود که نقش اول اون نمایش ، یه پسری بود که حافظه ی خودش رو از دست داده بود و چیزی رو به یاد نمی آورد...
می گفت که پدر و مادر و همه کوچه و محله برام تازگی دارن...کسی رو نمی شناخت ، اگه قولی به کسی داده بود ،اونو فراموش کرده بود و...
میدونید یاد چی افتادم...؟!
درسته همه میتونین حدس بزنید که توی اینجور موقع آدم یاد چی می افته؟؟؟
به خودم گفتم روزی که التماس خدا می کردیم که ما رو به این دنیا بفرسته ، یه عهد و پیمانی خدا با ما بست ، اما متاسفانه از اون روز هیچی رو به یاد نداریم...! حتی بعضی مواقع جدای از عهد و پیمان ، خودِ خدا رو هم فراموش می کنیم... یادمون میره که آفریننده ای هم داریم... یادمون میره خدایی هم داریم که ما رو آفریده...! یادمون میره پیامبری بوده که بوسیله اون دین و شریعت برای ما نازل شده... یادمون میره امامان معصومی برای ما فرستاده شده که شریعت رو برامون ساده کنند تا بتونیم به راحتی اونو درک کنیم...
...از همه مهمتر یادمون رفته مولای بزرگواری داریم که ناظر بر اعمال ماست و دلخوش به ماست که روزی ظهور کنند و ما یاریگر حضرتش باشیم...!
نمیخوام حرفم رو به درازا بکشم...!
اگه بخوام از این فراموشی ها حرف بزنم ، شاید یک کتاب بزرگ بشه، اونم از ذهن بنده...!!!
چیزی که این وسط منو یه خورده دلخوش کرد این بود که خدا کنه بنده (و شاید هم همه ماها) روزی مثل نقش اول اون نمایش حافظمون رو از دست بدیم و همه بدیهایی که کردیم رو به دست فراموشی بسپاریم و همه چیز و همه کس برامون تازه و جدید جلوه کنه...
خدا کنه از این فراموشی حال در بیائیم و یاد روزی بیفتیم که خدا به ما فرمود "الست بربکم" و ما گفتیم "بلی"...
یاد روزی بیفتیم که نبوت رسول گرامی اسلام (ص) رو پذیرفتیم و یاد روزی بیفتیم که امامت مولامون علی (ع) رو با جان و دل قبول کردیم...
خدا کنه که یاد این بیفتیم که مولایی داریم که چشم انتظار دعای ماست برای فرجش ...
بنده خودم گاهی اوقات از این فراموشی بیرون میام و یاد عهد و پیمانم با خدا می افتم... اما حیف که چه زود غبار غفلت بر دلم می نشیند و همه چیز رو به نسیان و فراموشی می سپارم...!
بیائیم دعا کنیم که خداوند غبار غفلت از خودش رو از دلهای ما پاک کنه و غفلت از غیر خودش رو در دلهای ما برویاند...تا روزی که مولایمان بر خانه ی کعبه تکیه زد و فرمود: "انا المهدی" ...با او مخالفت ننمائیم و در مقابلش شمشیر نکشیم و در پی کشتن ایشان نباشیم...
به امید ظهور...آمین یا رب العالمین
توی این فکر بودم که برای پست جدیدم چی بنویسم؟!
گفتم برم از داخل کتابها مطلبی رو پیدا کنم.اما هوای نفسم (شیطان درونم) بهم گفت:زشته که بخوای از توی کتاب مطلب بیاری!!!تو که اینهمه خوب می نویسی!!!خوب چرا از خودت چیزی نمی نویسی؟؟!!!
کم کم داشتم وسوسه می شدم.خیلی سخته آدم به خودش مغرور بشه و فکر کنه آدم بزرگی شده و دیگه نیازی به هیچی نداره!!! این آفت درونی همه ی انسانهاست که اگه دور و بر خودشون رو شلوغ ببینند ، فکر می کنند که دیگه آدم مهمی شدن و دیگه هیچ!!! ...توی همین فکر بودم که به ذهنم اومد خدا همراه همه ماها دو ملک(فرشته) فرستاده تا کارهای خوب و بد ما رو یادداشت کنند. با خودم گفتم که با این اوصاف یه فرشته بیکار می مونه و اون یکی فرشته که کارهای بد منو می نویسه دیگه خسته میشه...! بچه شدم و رفتم سراغ خدا !!!توی یه مجله ای یه مطلبی رو خونده بودم اما درست یادم نبود..منم اون مطالب رو یه جوری سر هم کردم و با خدا در میون گذاشتم...حالا بخونید سوال و جواب منِ بچه و خدا :
به خدا گفتم : منکه کوچیک بودم چرا منو بدون کمک به دنیا فرستادی؟
خدا گفت : از میان اینهمه فرشته ، یکی که منتظرت بود برای نگهداریت ، برات در نظر گرفتم..
گفتم :توی بهشت من فقط می خندیدم و آواز می خوندم.
خدا خندید و گفت: یادت نیست فرشته ات برات آواز می خوند و به تو لبخند می زد؟؟
- من که زبون اینها رو نمی دونستم، چطوری فهمیدم که چی میگن؟
خدا منو نوازش کرد و گفت : فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه ها رو با دقت و صبوری به تو یاد داد که چگونه صحبت کنی...
با ناراحتی گفتم: من می خواستم با شما صحبت کنم ؟!
برای این سوالم هم پاسخی داشت :یادت نیست اون فرشته دستاتو کنار هم می گذاشت و دعا کردن رو بهت یاد میداد؟؟
_ روی زمین آدمهای بدی بودن..چه کسی از من محافظت می کرد؟
خدا : فرشته ات از تو محافظت می کرد ، حتی اگه به قیمت جانش تمام می شد.
من با نگرانی : همیشه به این دلیل که نمی تونستم با تو صحبت کنم ناراحت بودم...
خدا با لبخند: فرشته ات همیشه درباره من ، با تو حرف می زد و من هم همیشه در کنارت بودم.
در اون لحظه بین من و خدا سکوتی حاکم بود،خیلی آرام بودم. اما صداهایی که در زمین بود رو همه می شنیدم...!
آخرین سوالم رو از خدا پرسیدم : خدایا ! منکه وارد این دنیا شدم..اما به جز اون دو ملکی که مامور نوشتن اعمال من هستن ، گفتی که یه فرشته رو برای محافظت از من فرستادی؟" لطفاً نام فرشته ام رو به من بگو..."
خدا شانه هام رو نوازش کرد و گفت :
"نام فرشته ات اهمیتی نداشت! تو به راحتی تونستی اونو مادر صدا کنی...!"
سلام
حتماً می پرسید که چرا دیر اومدم؟؟...
پس بخونید...
تنها نشسته بودم، داشتم با خودم فکر میکردم که برای این پستم چی بنویسم؟ دنبال یه سوژه یا نه! بهتر بگم داشتم دنبال یه بهونه می گشتم که مطلبم رو شروع کنم.
هرچی فکر کردم ، هیچی به ذهنم نیومد. به خودم گفتم : مگه چیکار کردی که اینجوری گیر افتادی؟! کم کم داشتم کلافه می شدم...
قلم و دفتر رو یه گوشه پرت کردم و نشستم با حالت قهر با دستام سرم رو گرفتم. مثل همیشه توی دلم داشتم با خدا دعوا می کردم..!
"ما آدما هر وقتی که مشکلی از جانب خودمون برامون پیش میاد ،سریع حوالش میدیم به خدا...!"
جداً خدا چقدر مظلوم واقع شده این وسط..به قول یکی از عزیزامون که توی یه مطلب واژه ی "طفلی خدا" رو به کار برده بود.واقعاً غربت و مظلومیت خدا رو بین ما آدما توی این وقتها بهتر میشه دید...!
یه وقت به ذهنم خطور کرد و سریع به خدا گفتم که اگه منو اینجوری نگه داری و کمکم نکنی!دعوامون خیلی سختتر میشه و با صدای بلند...!
خیلی خنده داره مگه نه؟!
از چیزی خدا رو می ترسوندم که خدا عاشق اونه...!
خدا اینقدر کیف میکنه که بنده هاش با دعوا ازش سهمی بگیرن !!!
منم شروع کردم به دعوا کردن که مگه من ازت چی می خوام؟!...مگه برات خیلی سخته؟!...مگه چیزی ازت کم میشه؟!...بیا مزدم رو بده!!...بیا سهمم رو بده!!... اینهمه دارم برات نماز می خونم!!...اینهمه دارم عبادتت می کنم!!... یعنی مزدشون نیست که توی ذهنم چیزی بیاری که برای "خودت" بنویسم!؟؟
....!!!
یه وقت یه صدای خیلی مهربون و زیبا و دلنشین تمام وجودم رو احاطه کرد که بنده ی من : همین که لذت عبادتم رو بهت دادم ، مزد کار انجام نداده است!آخه تو که برام کاری نکردی ولی من برات مزد دادم...مزدی بالاتر از لذت عبادتم رو جایی میتونی بدست بیاری؟!
من اینهمه بهت لطف کردم اما هیچ منتی سرت نگذاشتم...!
... خیلی شرمنده شدم! اما یه آرامشی بعد از شنیدن این صدا بهم دست داد که سریع قلم رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن...!
بعد از نوشتن بازم رفتم سراغ خدا... اما ایندفعه خیلی با ادب و زیباتر از قبل. بهش گفتم آخه این چه کاریه که می کنی؟! برای یه لحظه زودتر یا دیرتر دادن ، اینجوری بلا سرم میاری؟؟!
از این به بعد خودت درستم کن ، فقط خواهش میکنم اینجوری منو امتحان نکن...!
دیشب بازم خدا رو دیدم.بهش گفتم : خداجون ببخش منو!! من شرمندم!!!خیلی در حق خوبیات بدی کردم.شکر نعمتاتو با گناهام جواب دادم.
گفتم : خداجون از دست ما خسته نمیشی؟؟؟ اینهمه گناه می کنیم و بازم با کمال پرروئی میایم درگاهت و دوباره ازت طلب بخشش می کنیم و بازم میریم سراغ همون کارای قبلی؟؟!!....
گفتم : خدای عزیز! چقدر صبرت زیاده که بازم من و امثال منو میپذیری و ما رو می بخشی؟؟!!! مایی که اینهمه پرده دری وعصیان می کنیم...!!
خیلی باهاش حرف زدم ... خیلی درد دل کردم...
گفتم که بالاخره با این حرفام خدا رو عصبانی می کنم و خودمو توی عذاب خدا قرار میدم...!!
خلاصه دیشب هرچی توی دلم بود به خدا گفتم..اینقدر کیف کردم از اینکه به راحتی تونستم هم خدامو ببینم و هم باهاش حرف بزنم.!
به خدا با بابام هم جرات نمیکردم اینجوری حرف بزنم!!!حتی به نزدیکترین دوستام هم نمیتونستم خیلی چیزا رو بهشون بگم.اما دیشب بی پرده با صاحبم صحبت کردم...
هرچند مولای مهربان من از همه چیز باخبر بود!!! اما همینکه از زبون خودم این حرفا رو شنید که پشیمونم اما نمیتونم!!خیلی خوشحال شد..
دوستان من!!!می دونید خدا بهم چی گفت؟؟...!!! یه حرفای زیبایی گفت که اگه بهتون بگم شما هم حتماْ امشب به دنبال خداتون می گردین...
خدایی که در همین نزدیکیا کنار من و توست و چقدر مظلومانه فراموشش کردیم!!حتی از خودمون هم به ماها نزدیکتره اما ما نمیتونیم یعنی نمیخوایم که بتونیم اونو ببینیم...!!
بگذریم...!
خداجونم بهم گفت: بنده من!تو هرچه گناه کنی اما هربار که به سوی من بیای هر قدمی که به طرف من برداری من ده قدم به طرف تو میام و اگه تو ده قدم به طرف من بیای من هروله کنان به طرف تو میام و پذیرای تو خواهم بود..!!
بنده من ! تو هر بار که گناه کنی و به سوی من بیای من باز هم با اشتیاق تورو می پذیرم..
بنده من ! من بندگانی رو که مرتکب گناه می شن و توبه می کنند رو خیلی دوست دارم...
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
از اینکه لحظات خود را در وبلاگ من سپری می کنید ممنونم.
منتظر نظرات شما برای بهتر شدن این وبلاگ هستم...


